X
تبلیغات
بـ ـرداشـ ـت هـ ـا
شــعــر / نــقــد / زن

جای خالی نقد حقوقی در مجموعه شعر

"مادر پرنده می خواست..."خانم سپیده مختاری...وادبیات ما!!

پیش از نوشته ،به این چند نکته حتمن توجه کنید

-"حقوق و ادبیات خویشاوندی نزدیکی با هم دارند . جایگاه رفیعی که زن و مرد و رعایت حقوق انسان ها در ادبیات دارد،انکار نا پذیر است." *

-"بسیاری درمقایسه  ی میان حقوق و ادبیات تا جائی پیش رفته اند که برای حقوق،افسون شاعرانه ای قائل شده اند و آن را تا مرتبه ی شعر بالا برده اند.شاید جمله ی زیبای "ژیردو"(شاعر فرانسوی) را در "جنگ تروا رخ نخواهد داد"به خاطر داشته باشید؛حقوق بزرگ ترین مکتب پرورش قوه ی تخیل است..."*

"حقوق در ادبیات،بیان کننده ی اصول یک جامعه است .قوانین نا نوشته و تزلزل نا پذیر خدایان انتیگون..."

-"اما باید گفت همه این طور فکر نمی کنند . به نظر بعضی ها نباید نظام ها را با هم مخلوط کرد.حقوق برای خود چیزی ست و ادبیات چیزی دیگر . این دو ، نه از یک نوعند و نه  حتا اساس آن دو یکی ست..."*

-"آن هایی که نمی خواهند حقوق را با ادبیات پیوند دهند،می گویند:حقوق یعنی قانون، مقررات،عرف،رویه ی قضایی،لوایح و مدافعات،ژاندارم،پلیس،زندان،کتاب های حقوقی و....بقیه ی چیزها فقط شعراست . یعنی حرف مفت است . بی اهمیت است . ادبیات ساخته شده  که مورد پسند قرار گیرد .کار قوه ی تخیل است. قالب است . سبک است . بی خود نیست که آن را ادبیات زیبا نامیده اند ،حال آن که  حقوق کاری به سبک و قالب ندارد و بهتر است که نداشته باشد..."*

-"زبان حقوقی زبان فنی ،زبان علمی،زیان اثبات گرایان و قانون گذاران است..."*

-"ادبیات  وقتی در سرحد کمال و زیبائی ست،سرشار از زندگی ست و مفهومی واقعی دارد که بسیاری از حقوق دانان قدرت درک آن را ندارند . ادبیات،نگرش مختص به خود،نسبت به زندگی  اجتمائی،حکومت،کشمکش های بشری و عدالت دارد؛یعنی نسبت به مسائل بزرگ حقوقی . این نگرش را به هزاران طریق می توان بیان کرد .ادبیات، در قالب شعر و داستان می تواند کاری کند که حقوق و عدالت،به حیات شان ادامه دهند ،مورد علاقه قرار گیرند و..."*

واما،

باید گفت ،نظریات متعددی در این رابطه ،وجود دارد که هر کدام بنا به دلایل  خاص خود، عاری از نقد و نظرنبوده و نیست.این چند نکته را در باره ی رابطه ی تنگاتنگی که میان حقوق و ادبیات وجود داشته ودارد ، نگاشتم تا به خوبی و واضح متوجه  حضور مداوم ،یا یکی بودن  این دو ، بوده باشید .  "حقوقی که در ادبیات " مورد بحث است، بیان کننده ی یک جامعه ی عادلانه است.

عدالت،صلح،افراطی کاری،خردورزی،تقد س،آزادی،برابری و برادری،احترام به  انسان ها،پایه های اساسی تمدن، و... تمامی این مقولات،نه به حقوق تعلق دارد و نه به ادبیات، اما هم از آنِ این است و هم از آنِ دیگری . یگانگی تفکر بشری بر هر دو تکیه دارد... -"از نظر حقوق،ادبیات یک واقعیت است .با توجه به همین نیم جمله باید گفت، از قرن چهام میلادی به این طرف،این امر پذیرفته شده که حقوق، از واقعیت(ادبیات) پدید می آید..."

بنده به شخصه این نوع دیدگاه (وجود رابطه ی حقوق و ادبیات) را به دیده ی منّت،روی چشم می گذارم .رابطه ای که از گذشته تا کنون وجودی نامرئی داشته و دارد. و این که من بعد چه پیش خواهد آمد، باید چشم به راه گسترش و یکه تازی ادبیات زبانی بود . زبان، با قد علم کردن نظریات و دیدگاه های نو،نه این که  می تواند رابطه ای تناتنگ با حقوق و سایر علم  ها داشته باشد بلکه با این روند رو به پیش ،تمام شاخه های علمی را،به جرأت،زیر مجموعه ی محض  خود(زبان یا همان فلسفه ی زبانی) قرار می دهد. همان گونه که "....... "فلسفه ی معاصر را یک فلسفه ی زبانی قلمداد می کند و زبان خود نیز عاری از نقد و تحول نیست،نباید این رابطه را ، دست کم منتفی شده دانست. رابطه ای که متأسفانه در ادبیات ما،چه درگذشته،چه امروز، به عنوان مبحثی مهم که در نقد و بررسی و نظرات ادبیاتی ما،حضوری مستمر و قطعی داشته باشد، نداشته و توجه قابلی به آن نشده و اگر بوده،به ندرت و در لیست جزئیات قرار گرفته است.(که متأسفانه سراغ ندارم چنین اتفاقی افتاده باشد)

"حقوق در ادبیات" به نحوی که ادبیات،از قانون،عدالت و مسائل بزرگ حقوقی سخن می راند

با توجه به جلسه ی نقد و نظرمجموعه شعر "مادر پرنده می خواست..."خانم سپیده مختاری، که تاریخ 20آذر89در فرهنگسرای رازی تهران،برگزار شد واز طریق دوستان در جریان مباحث نقد و بررسی آن شب قرار گرفتم ،متأسفانه از این زاویه(حقوق در ادبیات)حتا اشاره ای اشاره ائی،نشده بود. مبحثی که نه فقط در این نوع جلسات،بلکه در هیچ کجای ادبیات ما،نه به چشم می خورد و نه به قلم می آید ونه آن را در خور مطرح کردنش می دانند .وقتی به آشکار،ادبیات از قانون،عدالت و مسائل بزرگ حقوقی سخن می راند،باید به هر دلیلی ادبیات ما،با محوریت شعر و داستان،از این نوع نقد ادبی(حقوقی)خالی باشد!

با خوانش مجموعه ی"مادر پرنده  می خواست..."خود را موظف دانسته ،اشاره ای هرچند مختصر و کوتاه به چند بیت از چند غزل این مجموعه (بدون توضیح)داشته باشم و مابقی مجموعه را با توجه به همان اندک تعاریف(حقوق و ادبیات)می گذارمش به عهده ی شما ،مخاطبان واقعی شعر...

ادبیات؛قانون – نویسنده و شاعر؛قانون گذار !

/ شما چگونه می پندارید؟

 

غزل1:

"جای بهانه نیست،زنی که کنار توست/هم با تو ،هم بدون تو خود را محک زده"

وَ

"من با تو مثل آب زلالم،زلال تر/لختی رها شو از هیجانات شک زده..."

غزل2:

"...پشت آن لحظه ای که رها شده در "دوستت دارم" تظاهری اش..."

غزل4:

"بدون آن که بخواهی نوشته خواهی شد / خبرنداری و هی ردّ پات می افتد..."

غزل5:

"او پاک بود و ساده تر از هر کسی / زیر سوال رفت به جرم مراوده...."

وَ...

غزل13:

"وقتی پدر برای خرید عروسکی / کم کرده بود مصرف کل سرانه را..."

یا، تو از دماغ فیل نیفتاده ای  ، بفهم..."

غزل18:

"کجاست سادگی سرزمین مادری ام...؟ /  کجاست پوشش بیژامه ی زیر دامن ها؟...."

غزل24:

"از معرفت نگو،این سرنوشت تلخ  /  کم بی مرام شد؟به خودت فکر کن سپید..."

غزل25:

."..همیشه پیرهنش وصله دار و معمولی / همیشه تسمه ی شلوار کهنه اش شل بود..

فقط شبی که سر سفره نان نمی آورد / وجود منعطفش سخت در تزلزل بود..."

غزل26:

"وقتی امیر نیست......"

وَ یا:

"من پیش از آن که زشت شوم،شعر می شوم / یک شعر زنده در خفقانی بی امتداد..."

وَ  وَ  وَ.....

به غیر از برسی های آرایه ای ، محتوایی و زبانی، بی  شک، شاعر از شروع اولین بیت مجموعه،تا آخرینش،مخاطب و اطرافیانش را به  دوستی ، سادگی ، قناعت(چه در عشق و چه زندگی)،صادق بودن،بی ریائی،مهربانی و...دعوت می کند و لابه لای این مقوله ها با روالی تقریبأ یک نواخت به گله مندی از روزگار خوب و بد خود  نیز می پردازد و به نحوی دوست دارد دیگران را در رنج خود شریک و همراه کند،یا اصلن نه ،می خواهد به من و تو گوش زد کند تمام ماجرای خوب و بد روزگارش را!...با این که از خفقانی شاید نامرئی در رنج است، تمت شاعر،امر و نهی می کند  - عرف جایگزین می کند – می خواهد خویش را سوای از یک شاعر،قانون گذاری دوست نیز معرفی کند و با به کار بردن واژه هایی نرم و لطیف(نه کاملن حقوقی) خیر و شر را تمایزی قائل شود. شاید یک شاعر خودش کمتر متوجه قوانین اجرائی شعری اش بشود اما اگر به بیت بیت و ریز و درشت  این مجموعه پی ببرید(نه فقط این مجموعه بلکه بیشتر اشعار شاعران هر دوره) بی شک بیشتر متوجه (حقوق در ادبیات)می شوید....

....فقط خواستم نه به عنوان یک نقاد بلکه دوست دار شعر،اشاره ای کوتاه از این زاویه ( حقوق در ادبیات) داشته باشم و  توضیح و نکات حقوقی ابیات انتخابی این مجموعه را به عهده ی شما دوستان می گذارم و تحلیل حقوقی تان...گرچه  نکات حقوقی همین ابیات را بعدأ خواهم نگاشت...

در پناه او.(ع.چکاد)

 

منبع:

*(ادبیات و حقوق ،فیلیپ مالوری،، 1997ترجمه، دکتر مرتضی کلانتریان)

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 17:29  توسط   | 

 

 

 

 ( دردسر واژه کردن) آقای سعید باجوند

 

            "درمن غریبه ای گذرا مستقرشده     طوری که واژه کردن اودردسر شده " (1)

 

         بعداز انتظاری یک ماهه ،صبح یک دوشنبه ی خوش هوا و بهاری که عبور گاه به گاه نسیم صبح گاهی ،سرمایی دلچسب بر پوست دست و صورتت می نشاند وبه قول خواجه ی شیراز "زکوی یار می آید نسیم بادنوروزی "، خواندن غزل ، می تواند به تو گرمایی را هدیه کند که دل وجانت لبریز از ترنمی حیات بخش گردد . غزل همیشه زنگ تفریح نیست اگرچه هماره نرم ولطیف است و با طعمی شیرین و گوارا بر مذاق می نشیند وتورا می برد لابلای ابرهای همین حوالی احساس که آرام و آهسته درانتظار تابش ذرات خورشیدعاطفه اند ومدام برای گریستن دل دل می کنند . غزل تورا به کوچه باغ هایی دعوت می کند که هنوز هم شاخه های درختان انار و گل های یاس از درو دیوار آن ها آویزان است و هرصبح باپاشیدن آب بوی کهنگی تازه ای از خاک آن به مشام می رسد . غزل تورا به درباغ هفت سالگی می برد . دنیایی از نوروعروسک .دنیایی لبریزاز هیجان ،تنوع وتازگی .افسوس که تا سر می چرخانی بزرگ می شوی وآدم بزرگ ها تورا بزرگ می خواهند ومی خواهند به زور تورا از دنیای کودکی جدا کنند . غزل اما میان تو وکودک باز مانده ی درونت رابطه برقرار می کند . می شوی جنینی که در غزل شکل یک برآمدگی به خود گرفته است . می شوی پدر با همه ی دهاتی و ساده بودنش . می شوی مادر با تمام غرور ی که حتی بچه هارا نیز به خاطر خودش به دنیا می آوردوبزرگ می کند .ودریک کلام می شوی غزل .غزلی که اززبان یک زن ، یک مادر ،یک همسر، یک انسان جاری می شود.

"اعلام    می کنم  ،     بفریبد    اگر    زنی              این شعرناب  رابه  خدایان   کلک زده ...

می دانی این زنی که به باران  نشسته  است       از  کی دلش برای کمی  شانه لک زده

می دانی این زنی که پراز شعر شرجی  است       با  چشم های  خیس   خمار فلک زده

روزانه  چند بار   کنار    همین       خلیج                  برتخته سنگ ساحلی اش نی لبک زده "(2)

" مرا مقایسه کن با ستاره ای خاموش                  که تکه تکه به روی کرات می افتد "  (3)

"گفتم  به مادرم  بنویسم  که  شعرهام                 باید   مرا  دوباره  به  دنیا   بیاورند

تا   جور   دیگری    بنویسم  میانشان                     مفهوم این زنانگی خنده دار را" (4)

"پرواز  اتفاق  قشنگی همیشه نیست                  مادر به خاطر دل خود آفریدمان " (5)

غزل مختاری برای من یک استکان  چای گرم بود که درصبحی نسبتا سرد یک دفعه و بی وقفه آن را نوشیدم . احساس می کردم اگر آن را اینگونه نخوانم حسرت خواهم خورد . لاجرعه سرکشیدم و به محض این که تمامش کردم نشستم و نوشتم . موضوعات بسیاری در ذهنم بود . غزل مختاری مرا میهمان درهم گسیختگی و پراکندگی موضوعی نکرد اما شدیدا تحت تاثیر یک دستی زبان و یکسانی روایت قرار داد . روایتی از دنیای امروز با تمام ویژگی هایش  یعنی  دل سردی ها ، تنفرها ،زودگذری ها ،سرسری گرفتن ها ، بی اعتنایی ها و تمام آنچه محصول تنهایی انسان می دانیم .

       غزل مختاری در مجموعه ی " مادر پرنده  خواست ..." پیش از آن که غزلی  تصویری باشد ،غزلی توصیف گراست . دقیقا معادل همان مثلی که می گوید " من مرثیه خوان دل دیوانه ی خویشم " . اما مختاری مرثیه نمی خواند  بلکه آن چه را که فکر می کند از صافی احساس و عاطفه  می گذراند و پیراهن غزل برتن آن می پوشاند .  نتیجه  ی تلاش ها و کوشش ها و جوشش های شاعر ،  زبانی شده است که به شدت به  امروزی شدن تمایل دارد و گاه نیز بسیار نزدیک می شود :

" آقای  در  شرایط   قلبم   کپک  زده          هی زخم های واشده ام  را  نمک زده

جای بهانه نیست  زنی که کنار توست          هم باتو هم بدون تو خودرا محک زده"(6) 

       حال که ازاولین غزل این مجموعه گفتم بد نیست اضافه کنم در بیت نهم ،شاعر می گوید :

"ای کاش چهچهی بشوم درخودم ولی        دوران دهان چلچله ها را سگک زده "(7)

       واژه ی " چهچهی " ایهام دارد : ای کاش مانند چهچهی  (یک چهچهه ) بشوم و یا ای کاش چهچهی ( ترانه خوان ) بشوم که تفاوت تکیه باعث تفاوت معنایی دراین لفظ شده است . در همین بیت واج آرایی در صامت "چ" و " ه "خوش نشسته است . همچنین ترکیب " دهان را سگک زدن " ترکیب تازه ای است . سگک  در فرهنگ سخن به معنای " نوعی قلاب فلزی یا پلاستیکی که برای بستن کمربند ، کفش ، یا برای تزیین به کار می رود : کفش ها قهوه ای ست ، سگک هم دارد ."(8) دراین غزل نمی توان از هنرنمایی شاعر دربیت آخر به سادگی گذشت . آنجا که شتک زدن  خون غزل روی دامن زنی متواری را به زیبایی هرچه تمام تر توصیف می کند :

" دوران فرار کرده وخون غزل هنوز      بردامن زنی متواری  شتک زده " (9)

شتک زدن در معنای انعقاد مایعی غلیظ برشی آمده و در فرهنگ معین برای نمونه از زنده به گور صادق هدایت مثال آورده است : " سرشب  شد ، پدرش با کلاه تخم مرغی که دوغ آب گچ رویش شتک زده بود از بنایی برگشت ."(10)

        دراین مجموعه شاعر راوی دلتنگی های خویش است و توصیفات او اغلب جنبه ی روایت پیدا کرده اند . روایت برای مختاری اهمیت فراوان دارد به همین دلیل است که سعی و تلاش او درانتخاب  شیوه ی روایت در جای جای غزل ها کاملا مشهود است .  

" می تکانم غبارشالم را وبه این نقطه می رسم که چقدر

عاشق روستایشان بوده ، عاشق دختران چادری اش ...

مثلا  آن قطار تهران  بود که من واو  مسافرش بودیم

ویکی ناگهان نگاهم کرد وسط سالن غذاخوری اش "(11)

       مختاری استقلال بیت های غزل را نشانه می گیرد و آن را برهم می زند لذا بیت هایی می سراید که درمحور عمودی شعر شدیدا به یکدیگر وابسته اند . همین مسئله به روایت گری او تاحدود زیادی کمک کرده است و می توان بعضی از غزل های اورا داستان وار قرائت کرد . برای نمونه غزل های 3و4و5 را دوباره بخوانید وشیوه ی روایت گری شاعر را دقت کنید .

 غزل شماره ی 7 با این بیت آغازین :

" مادر نگاه کرد به پهنای آسمان               مادر پرنده خواست ... خدا آفریدمان"

یک تافته ی جدابافته دراین مجموعه است . نوع نگاه حاکم براین شعر نگاه تازه والبته وارونه ای است . مادراین غزل ، مادرانه بچه نمی آورد . دامن اونیز بجای آن که مامنی باشد برای بچه ها ، خفقان آوراست . شاعر به زیبایی هرچه تمام تر علت این موضوع را شاعرانه بیان می کند :

" پرواز اتفاق قشنگی همیشه نیست            مادر به خاطر دل خود آفریدمان "

     هرچقدراین غزل را بیشتر می خوانم از نگاه تازه ی آن و زبان روان و توصیفات زیبای آن بیشتر لذت می برم .

    غزل های مجموعه ی " مادر پرنده خواست ..." از نظر آهنگ  در سه وزن عروضی سروده شده اند . دراین مجموعه 15  غزل در وزن  " مستفعلن  مفاعل مستفعلن فعل " (12)سروده شده اند  این غزل ها عبارت اند از غزل های شماره ی"1،3،5،،6،7،10،12،13،14،15،17،20،22،24و26 ". ده غزل نیز دروزن " مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن " (13) سروده شده اند که  عبارت اند از غزل های شماره ی " 4،8،9،11،16،18،19،21،23،25".البته این وزن پرکاربردترین وزن شعرفارسی نیز می باشد . غزل شماره ی 2نیز در وزن "فاعلاتن مفاعلن فع لن فاعلاتن مفاعلن فع لن " (14) سروده شده است .همان گونه که مشاهده می شود این مجموعه از تنوع وزنی برخوردار نیست اما هنرشاعر دراین است که این عدم تنوع وزنی اساسا لطمه ای به زبان غزل ها نزده است . استفاده از قافیه های نو وغافلگیر کننده  جنبه ی موسیقایی شعررا بیشتر تقویت نموده است . از مجموع 26 شعراین دفتر، 18 شعردارای ردیف است که به زیبایی ودل نشینی آهنگ شعر ها بسیار کمک کرده است . درمیان اشعاری که ردیف ندارند تنها 4 غزل دارای قافیه  ی بدون حرف الحاقی است (غزل های شماره ی  26،19،11 و5).بقیه ی اشعار دارای قافیه با حروف الحاقی است که اگرچه نه مانند ردیف اما درحد خود موجب تقویت بعد موسیقایی شعرها شده اند . ( غزل های شماره ی 2،7،12 و18).

   غزل شماره ی7 بامطلع"مادر نگاه کرد به پهنای آسمان   مادر پرنده خواست خدا آفریدمان " از نطر قافیه اشکال دارد به این دلیل که  "مان " در واژه ی آسمان الحاقی نیست درحالی که دربقیه ی کلمات قافیه مثل "آفریدمان ، کشیدمان ، ناپدیدمان ، جدیدمان ، ندیدمان  " الحاقی می باشد وبا حذف " ان "  می ماند :"آفرید،کشید، ناپدید ، جدید،ندید " .همچنین قافیه ی بیت اول غزل شماره ی 26 نیز دارای اشکال است :"وقتی امیر نیست ...اسیرم اسیر باد          ول می شوم شبیه پری در مسیر باد "که  واژه ی "باد "در دومصراع در یک معناست و درواقع  ردیف می باشد  .  

  همان گونه که روی جلد آمده " مادر پرنده خواست ..." یک مجموعه ی غزل است اما درمتن کتاب شعرهای شماره ی "6، 13،16و25" ظاهرا به شکل دوبیتی های نو نوشته شده اند درحالی که اگر مصراع دوم این شعرها نیز درادامه ی مصراع اول نوشته می شد با غزل مواجه بودیم اگرچه درهمین شکل کنونی نیز این شعرها تغزل های شورانگیزی هستند .  

        درپایان این مقاله برخی نکات نگارشی و ویرایشی یاد آوری می شود :

 دربیت اول غزل شماره ی 10 آمده است :

"مادر بیا – هرآینه  - با دامنی سپید          می خو اهم آشنا بشوی با زنی سپید"

       واژه ی " هرآینه " که مخفف هر آیینه است به عنوان قید به کار رفته است . درحالی که قاعدتا این قید چنان چه در فرهنگ دکترمعین آمده است " اغلب درسرجواب شرط در می آید واستعمال آن جز درمورد تاکید صحیح نیست . گاهی دیده می شود که آن را به جای یکی از ادوات شرط به کار می برند مانند : " هر آینه تحصیل کنی به سعادت خواهی رسید در صورتی که باید نوشته شود ، " اگر تحصیل کنی هر آینه به سعادت خواهی رسید ." (15)

     گزاره ی دو وجهی :به این بیت دقت کنید :

"اعلام می کنم بفریبد اگر زنی         این شعرناب را به خدایان کلک زده "  (16)

 1  - اعلام می کنم اگر این شعر ناب، زنی را بفریبد به خدایان کلک زده است  2-  اعلام می کنم اگر زنی ،این شعرناب را بفریبد به خدایان کلک زده است .

 مصراع اول بیت چهارم  غزل شماره ی 2  این چنین است :

"شب به شب پرسه می شدم دراو که به دست آورد مرا گاهی  "پرسه می شدم معنایی ندارد حال آن که پرسه زدن مناسب تر است .

   شاعر در غزل شماره ی 4 بیت 5 می فرماید : " مرا مقایسه کن با ستاره ای خاموش       که تکه تکه به روی کرات می افتد "که آوردن  " به  " زاید به نظر می آید.  همچنین درغزل  شماره ی 6 مصراع سوم  "  گفتم  به مادرم بنویسم   نمی شود      دیگر ادامه دادن این روزگار را "نمی شود مفعول نمی گیرد و آوردن "را " زاید به نظر می آید . درمصراع دوم بیت اول  غزل شماره ی  18 "وشعر قافیه ام کرد یک زن تنها "بهتراست "تن ها "جدای از هم نوشته شود تا با بقیه ی قافیه ها تناسب بیشتری برقرار نماید . همچنین درمصراع اول  بیت دوم همین غزل "زنی مطیع فرامین آشپزخانه "واژه ی فرامین به اشتباه به کار رفته است . زیرا فرامین ظاهرا جمع مکسر فرمان است و فرمان یک کلمه ی فارسی است که جمع مکسر آن نادرست می باشد .در مصراع اول بیت اول غزل شماره ی 21" بزرگ شد بتواند پرنده تر برود " تعبیر رفتن برای پرنده تعبیر مناسبی نمی باشد چون ویژگی خاصی را القا نمی کند اما اگر "بپرد " باشد از آنجا که پرواز یکی از ویژگی های خاص پرنده است توجیه پذیر تر می باشد .  در بیت دوم غزل شماره ی 23 "  تو لابلای فریب شب استتار کنی " ترکیب  " استتارکردن " گذراست و نیاز به مفعول دارد که مفعول آن ذکر نشده است و جمله کاملا ناقص و نامفهوم شده است . دراین گونه موارد  عموما از ترکیب " استتار شدن " استفاده می شود .

     در باره ی  عنوان این مجموعه یعنی " مادر پرنده خواست " نیز باید بگویم که این عنوان  خود یک جمله ی کامل است و نیازی به آوردن  نقطه چین ندارد مگر این که واژه ی خدا اضافه می شد و مثلا می نوشت "مادر پرنده خواست خدا ..." .

نمی توانم این مقاله را پایان ببرم واز طرح جلد بسیار زیبا و رنگ چشم نواز آن یاد نکنم .

 

 

پی نوشت ها :

1- مادرپرنده خواست ....(مجموعه ی غزل) ، سپیده مختاری آبکناری ،انتشارات داستان       

    سرا ،نوبت اول ،بهار 1389 . صفحه ی 47 ،غزل شماره ی 22،بیت اول . 

2- همان ،ص 5 ،غزل 1،بیت های 4،6،7و 8 .

3- همان،ص 12،بیت اول .

4- همان ،ص15،بیت 3 .

5- همان ،ص 18،بیت 3.

6- همان ،ص 5،بیت 2.

7- همان،ص 6، بیت4.

8- چهل تن 58. به نقل از فرهنگ سخن .

9- مادر پرنده خواست ، ص6،بیت 7.

10- فرهنگ فارسی دکتر محمد معین .

11-مادر پرنده خواست ...، ص8،بیت 1.

12- یا مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن  بحر هزج مثمن اخرب .

13- بحر مجتث مثمن مخبون محذوف ،این وزن پر کاربردترین وزن شعر فارسی است . 

14-    بحر خفیف  مخبون محذوف.

15-   فرهنگ فارسی دکتر محمدمعین . عبیدزاکانی می نویسد :"اگرهرآینه خیری   

       درخاطرمبارک می گذردبه نیت خدااین گوشت پاره راآزاد کن . "

16- مادر پرنده خواست ...،ص5،بیت4.  

  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 16:45  توسط   | 

 

 

نقد آقای اسد نیکفال به مجموعه ی مادر پرنده خواست   (سپیده مختـــاری)

 

بنام خدا

یگانه چیزهای زیبا آنهایی هستند که جنون القا میکند و خرد می نویسد     آندره ژید

 

مقدمه.....

 

مجموعه ی؛ مادرپرنده خواست؛ خانم سپیده مختاری بهانه ای بدستم داد تا به این مهم

اشاره کنم که بر خلاف ادعای بعضی ها که معتقدند عمر غزل به سر آمده و سرودن غزل نوعی لجبازی ادبی ست غزل هنوز زنده است و تا هزاره فردا هم زنده خواهد ماند

در واقع برای شاملو شدن باید از حافظ و.... اجازه گرفت به عبارت دیگرکلید ورود به دنیای

سپید شعردر دستان شعر کلاسیک است.

ممکن نیست کسی که با ادبیات کهن غریبه است در خلق گونه های دیگر شعری موفق باشد

افراد بسیاری را می شناسم که با پزادبی ادعا می کنند که غزل تاریخ مصرفش گذشته است

ولی بعدها در موقعیت های نا خواسته و عملی کاشف بعمل آمده که مشکل این عزیزان غزل نسیت بلکه مشکل شان در نا کارآمدی خودشان در خلق غزل است.

اگر روزی خانم سپیده مختاری از روی شعور و اختیار مسیرفکری خود را از غزل به شعر

نو تغییر دهد بطور یقین موفق خواهد بود چون ثابت کرده است که کلید ورود به دنیای شعر

سپید را پیدا کرده است.

البته امید است سطور بالا برای خوانندگان و دوستان عزیزاین شبهه را ایجاد نکند که حقیر

با شعر نو مشکل دارم من با هیچ نوع قالب شعری مشکل ندارم من عاشق شعر خوب هستم

چه غزل و چه نو.

افرادی را سراغ دارم که در حوزه ی شعر نو فعالیت دارند و بنده عاشق اشعار این عزیزان

هستم

صداقتی از جنس جسارت

مجموعه ی ؛مادر پرنده خواست ؛اثری ست صمیمی،عاطفی که صداقت جسارت الوده در

این اثر حرف اول را می زند . اگر اسم صاحب اثر را از کتاب حذف کنیم هر خواننده ای

با همان غزل اول در می یابد که شاعر این مجموع یک زن است چون حس جاری در این

کتاب کاملا زنانه ست. اولین مصرع اولین غزل این مجموعه دلیلی بر این مدعاست

آقای در شرایط قلبم کپک زده

در شاعرانگی سپیده مختاری هیچ شکی نیست شاعری که در بیان احساسات و انتقال عواطف

شاعرانه ی خویش موفق است شاعری که با زرنگی شاعرانه سعی دارد اسیر بیان کهنه و

 ترکیبات کلیشه ای و تکراری نشود و تا حدود زیادی هم در این کار به توفیق دست یافته است

ار دریچه ی دید حقیراین مجموعه را می توان از دو بعد فرم و محتوا مورد بحث و بررسی قرارداد

از نظر فرم  و هارمونی باید گفت که زبان شعری خانم مختاری زبانی ست نو ؛ بروز،غیر تکراری و منحصر بفرد

متاسفانه اخیرا دیده میشود که زبان شعری بیشتر شاعران نو و کلایسک شبیه هم و یکسان است. اگر کسی آثارده شاعر مختلف را بخواند احساس میکند همه ی این اشعارزاییده ی فکر

یک نفر است و این یعنی افتضاح ادبی، ولی غزلهای خانم مختاری توانسته است خود را از این نوع تاثیر و تاثرهای ادبی نجات دهد

شاعر در این مجموعه با جسارت هر چه تمامترو با بیانی خاص احساسات و عواطف خود را به مخاطب انتقال میدهد

امشب من از جسارت رسوا شدن پرم

گاهی نیزدرانتقال مفاهیم آنقدر شاعرانگی و تبحر بخرج می دهد که با اولین مصرع خواننده

را تحت تاثیر قرار می دهد و با حسی دوست داشتنی او را به واکنش وا میدارد

غریبه نیست منم پشت در گناه خودت

همان نتیجه ی سنگین اشتباه خودت

با این حال  این مجموعه می توانست بهتر ازاینکه هست باشد اگر شاعر کمی وسواس بخرج میداد می توانست شاعرانگی را در این اثربیشتر کند

رها شدیم از آن شوق و شور می فهمی؟

از آن گذشته ی نزدیک و دورمی فهمی؟

اگر بجای حرف واو از کسره استفاده میشد یک پارادوکس شاعرانه خلق میشد

از آن گذشته ی نزدیک دور میفهمی؟

باید توجه داشت که اگر یک حرف در یک شعر پشت سر هم تکرار شود در صورتی که حرف اول ساکن باشددر بیان و تلفظ آن نوعی نا زیبایی صوتی ایجاد می شودبه تعبیری دیگر

تنافر لفظی یا حروفی پیش می آید.که استفاده این نوع بیان به زیبایی لفظی شعر لطمه وارد میکند خانم مختاری هم در غزلی در این دام گرفتار شده

ترسیده بودم از خودم آن شب که روزگار

طی می نمود وقفه ی دیوانه واررا

و.....

استفاده از فعل می نمود بجای فعل می کرد نیز شاعرانه نیست با توجه به معنی لغوی نمودن

که این فعل بیشتر در مکاتبات رسمی و اداری کاربرد دارد تا ادبیات و شعرمگر در مواقعی

خاص که آن هم بر می گردد به چگونگی استفاده شاعر از این فعل....

محتوا

همانگونه که در سطور بالا اشاره شد این مجموعه اثر ی عاطفی همراه با بیانی صادقانه است

ولی متاسفانه این احساسات و عواطف از عدم تنوع موضوع رنج می برد.

با نگاهی گذرا می توان در یافت که در این اثر 26عزلی یک سوم غزل ها مربوط می شود

به دغدغه های یک زن که از شکاکی و نا مهر بانی یک مرد در رنج است حتی در بعضی مواقع در نشان دادن این احساس آنقدر به جزئیات اشاره میکند که شعر شخصی میشود به گونه ای که خواننده نمیتواند با شعر ارتباط عمیق ادبی بر قرار کند چیزی که از آن بعنوان همذات پنداری در شعر یاد می شود

مثلا آن قطار تهران بود که من و اومسافرش بودیم

و یکی ناگهان نگاهم کرد وسط سالن غذا خور ی اش

متاسفانه شاعر این مجموعه نخواسته یا نتوانسته به احساسات خویش در این مجموعم تعمق بخشد و به عاطفه ای از نوع سطحی بسنده کرده است بدون توجه به لزوم چند لایگی در شعر؛

که یکی از مشخصه های مهم یک اثر بیاد ماندنی به شمار می رود به بیانی دیگرخواننده با همان خوانش اول همه احساسات و عواطف موجود در شعر را کشف میکند و بار دوم و سوم

ووو.... به چیز تازه ای دست نمی یابد و این یعنی سطحی نگری در شعر؛ در صورتی که یک

شعر باید به گونه ای باشد مخاطب با هر بار خواندن مفهوم تازه ای استخراج کند

یک عمر پشت پنجره های تظاهرم

او در برم گرفته تویی در تصورم

اگر این بیت را هزار بار بخوانیم به چیزی غیر از آنچه با خوانش اول به آن دست یافتیم نمی رسیم

نکته ی دیگری که در این خصوص باید به آن اشاره کرد این است که شاعر ناخواسته به زن صرفا به عنوان یک کالا و جسم و جنس نگاه کرده

غریبه نیست منم آن تکیده ی آزرم              که می دریدی اش از ریشه با نگاه خودت

ویا

امشب کدام را بنویسم بگو؛تورا            یا مرد ساده ای که گرفته ست در برم

یا این بیت

دوشیزه ای نه عادی و نه فوق العاده خاص       حس تو را چه برزخی از جسم من گسست

شاعر گاهی از زندگی ماشینی و مدرن خسته میشود و آرزوی زندگی ساده و سنتی را می کند

چقدرخسته ام ازچهره ی بزک شده و

تمایلی که به آوازنقره ای دارم

کجاست سادگی سرزمین مادری ام

کجاست پو شش پیژامه زیز دامن ها

البته نباید از زیبایی ترکیب آواز نقره ای غافل ماند

دوراز انصاف است که کسی این مجموعه را بخواند و به غزل25اشاره نکند

مهم نبود پدرآن دهاتی ساده     برای جنگ که آغاز یک تحول بود

پدر سواد سیاسی نداشت و بدنش   شبانه روز پر از بوی تند آغل بود

این غزل همه ی مولفه های یک شعر خوب را داراست عاطفه؛تخیل؛اندیشه ی قوی؛پیامهای

اخلاقی و اجتماعی امتیازهای هستند که این غزل زیبا از آن برخوردار است

با توجه که این مجموعه اولین تجربه ی خانم سپیده مختاری ست میتوان ادعا کرد در نوع خود

اثری خوب و زیباست

مشتاقانه منتظر آثار بعدی این عزیز هستیم

من شاعرم نه طوطی توهین به واژه ها

اسد نیکفال –فریاد

اردبیل13/9/89

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 15:34  توسط   | 

 

 

 

نقد آقای محمد هادی پور ابراهیم  به : شعر دنیا دریچه ایست(سپیده مختـــــاری)

 

 

دنیا دریچه ای ست به رســـم جنوبی اش          وقتــــی  کنـــار دســـت  خیابان بایــــستی

با بوق های  ممــــتد و گرمـــــای  ناگـــزیر           مبهـــــوت ســــایه های درختــان  بایستی

گاهی به فکر می روی آخر چه  می شـود           یـــک بار انــــــصراف دهـــــی از تعـــهدات

مـــــثل زنی ویــار رهـــــایی بگیـــــــری و           شب در مســـــیر جاده ی تهـــران بایستی

دنیا به ایـــــستادن تو فکــــــر  می کـــــند           در مطبخی که واژه در آن  تفـــت می دهی

هی بچه می زنـــــد زتو بیرون و بــعد از آن           هـــــی  روبروی درب دبســـــتان بایســتی

هر شب زنانگـــــی ت به تـــاراج مــی رود            از دامـن تو مــــرد به معــــراج مـــــی رود

یعــــنی که جایگــــاه تو پایین پله هاســت            یعنی که پشــــت مرد مـسلمان بایستـــی

امروز عصــــر  بندر و باران  به هـــــم زدند             آرایشی که شهر به چشـمت کشـیده بود

بـــد هم نشد به هرم نـــگاه دهاتـــــی ات            یک بار زیــــر شر شـــر باران بایـــــســـتی

 

 شعر زيبايي است . شايد يكي از راه هاي نقد سنت استفاده از فرم هاي كلاسيك باشد . يعني نقد كلاتسيك در دستگاه كلاسيك و اين يك نوع هم خواني فرم و محتوا ايجاد مي كند كه شايد در ديگر فرم ها امكان خلقش نباشد يا حداقل به اين كيفيت روي ندهد .نقطه هاي درخشاني هست كه مي توان به آن ها دل خوش كرد . مثلا اتفاقي كه در «ويار رهايي» پنهان شده است .

كميني است پيش روي مخاطب يا «بندر و باران به هم زدند» كه اين هر دو ، اتفاقي است در زبان . يعني مطلوب ترين شكل براي يك شعر .يعني استفاده مناسب از ظرفيت هاي ديگر زباني و ايجاد لايه هاي معنايي و رساندن مخاطب به ژرف ساخت گزاره .بيت اول هم همين طور به نظر مي رسد .

 
هي بچه مي زند ز تو بيرون » در رو ساخت دچار نوعي آيروني نحوي است . اين تعريف از ساختار نحوي شايد نا آشنا باشد . حتي براي خود من ولي حداقل استناد به گونه هاي فراوان آيروني شايد بتوان چنين گفت و اين نوع آيروني هم به مجموعه آيروني ها اضاف يا تحميل كرد . بيرون زدن بچه از زن ، اتفاقي است دور از انتظار و خلاف توقع . فراتر از آشنا زدايي است .به همين خاطر شايد بتوان گفت كه در ساختار نحو«هم نشيني» نوعي آيروني اتفاق افتاده .اما در كنش زبان ، جايي كه قرار است معنا اخذ شود ، با گروتسك روبرو مي شويم .اين دو در ظاهر چندان ربطي به هم ندارند و شايد اين گونه برقراري ارتباط بين اين دو خصيصه يا ويژگي چندان منطقي به نظر نرسد اما به نظر من در اين جا يك چنين اتفاقي افتاده است . اتفاق بيرون زدن بچه از شكم مادر شبيه به مواجه شدن با يك نوع اتفاق غير قابل انتظار و از لحاظ زماني يك نوع اتفاق آني محسوب/در نظر گرفته شده .شبيه به اتفاق غده يا نوعي بيماري صعب العلاج كه فقط با آن مواجه مي شويم . ناخواسته و غير قابل پيش بيني . ارائه اين رويكرد از طرف يك زن برآمده از چه اتفاقي مي تواند باشد . اين زن در چه جامعه اي زندگي مي كند . اين زن چه احساسي به فرزندش خواهد داشت . فرزندي كه قرار است در دامان همين زن بزرگ شود . آيا اين نگرش نمي تواند براي جوامعي كه چنين ديدگاهي را در فرد ايجاد كرده اند نوعي زنگ خطر محسوب شود . بچه اي كه قرار است متولد بشود مثل يك غده ، مدام وتكراري ، مي زند بيرون . هنجار و اتفاقي كه قرار است ميل به جاودانگي را ارضاء كند در اين جا هم چون يك غده به نمايش گذاشته شده است .

اين همان غريب به نظر رسيدن اتفاق گروتسك در ژرف ساخت و آيروني در ساختار نحوي است كه شعر با تصرف در آن آغاز مي شود و با استعلاي كلام به سمت شعر شدن مي رود .

در چنين فضايي به اتفاق «بندر و باران به هم مي زنند» نيز روبرو مي شويم . اتفاقي كه با ايجاد بسامد «ب» در بندر ، باران ، به هم ، به توليد موسيقي منجر مي شود و تداعي صداي طوفان را به عهده دارد . در رويكردي ارگانيك به كلمه مي توان گفت ، وقتي بر هم مي زنيم كه خشم و خصومت يا دعوايي در ميان باشد . همان عصبانيتي كه همه چيز را بطور موقت بر هم مي زند . هم چون آرايش شهر در بيت آخر . باد و باران در جايي كه بندرگاه دارد به هم مي زنند و نهايتا دريا و ساحل ، با موج هاي وحشي و نا آرامشان ، آرايش شهر را به هم مي زنند . اتفاقي كه هنگام عصر و دور از چشم آفتاب رخ مي دهد .

تاريكي هوا . تكرار «شب» در بيت هاي چهارم و هفتم و « عصر» در بيت نهم مخاطب را با تنهايي و تاريكي شب مواجه مي كند . خيابان، جاده، پله ، بوق ممتد ، همگي نشانه هاي حركت و عزيمت هستند . عزيمت يك شهرستاني«هرم نگاه دهاتي ات» در تاريكي شب در ميان طوفان و موج به سمت مدينه اي به نام تهران«شب در مسير جاده تهران بايستي» وجود عنصري به نام طبقه و طبقه بندي در جامعه.

كودك شعر كه مي تواند نمادي از آينده جامعه تلقي شود در چنين فضايي متولد كه نه بلكه مي زند بيرون . شعر در ده بيت شكل گرفته و شايد بي ارتباط با زمان بيرون زدن بچه «بعد از زايمان» نباشد . البته برقراري چنين ارتباط هايي هم چون ده بيت و ده ماه شايد افراطي باشد به دور از چشم ناظر نقد مدرن ولي به هر حال يك چنين چيزي هم وجود بيروني دارد . اخذ معنا از فرم و شكل بيروني.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 14:55  توسط   |